خدایا هیچ تنهایی رو اونقد تنها نکن که به هر بی لیاقتی بگه عشقم....
+ نوشته شده در  شنبه ششم دی 1393ساعت 14:47  توسط goli  | 

دلم یه عالمه حرف نگفته داره...

هیچوقت از همه اونایی که بهم تهمت زدن نمیگذرم

امیدوارم به حق این ماه عزیز همیشه چششون گریون باشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 0:49  توسط goli  | 

 

آنقــدر مــــرا سرد کـــرد ؛

از خــــودش .. از عشـــق ..

کــه حـــالا بــه جـــای دلبستن ،  یــــخ بستــه ام!

آهــــای !!!

روی احســاســم پــا نگذاریــد ..

لیـــز می خوریــد .!.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 0:11  توسط goli  | 

خداوندا خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــداوندا.....

قرارم باش و یارم باش .....

جــــــــــــــــــــــــــــــــــهان تاریکی محـــــــــــــــــــــــض است

        میترسم..

                         کنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارم باش....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم تیر 1393ساعت 0:10  توسط goli  | 

من فقط دردم تنهاییمه....

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم تیر 1393ساعت 0:50  توسط goli  | 

چرا بعضیا میتونن حرفایی بزنن که طرف مقابلشون ناراحت شه؟؟؟

چرا من نمیتونم؟

هزار بار ناراحت شدم از حرفای اطرافیانم ولی یه بارم به خودم اجازه ندادم که باحرفام ناراحتشون کنم...

چرا من اینجورم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1392ساعت 13:6  توسط goli  | 

یه چیزی بد جور داغونم کرده...

فقط برام دعا کنید...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 21:33  توسط goli  | 

وااااااای کاش بعضی چیزا رو اصن ادم نمیفهمید...

بعد فهمیدن بعضی چیزا واقعا زندگی سخت میشه...

قلبم از دیشب تا حالا درد میکنه...

خدایا شکرت...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 9:58  توسط goli  | 

ﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﯼ ... ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ... ﻫﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ
ﺍﻻﻥ ﻧﯿﺴﺖ،ﺑﺮﮔﺮﺩﻩ ﻭﺑﯿﺎﺩ،ﺑﯿﺎﺩﻭ ﻭﺍﺳﻢ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ
ﺑﮕﻪ ...
ﺑﮕﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺯﯾﺮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺑﻮﺩﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻗﺪ
ﺭﺍﺳﺖ ﮐﻨﻪ،
ﺑﮕﻪ ﺩﺍﻏﻮﻥ ﺷﺪﻩ،
ﺑﮕﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﻗﺒﻞ ﺭﻭﻧﺪﺍﺭﻩ ...
ﺑﮕﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﻡ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ,
ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻮﺩﯼ ,
ﺑﮕﻪ ﻭﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻧﮕﺎﻩﮐﻨﻢ،ﺳﺮﺷﻮ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪﮐﺮﺩ ﺑﮕﻪ : ﺑﺎﺗﻮﺍﻡ !
ﺗﻮﻧﻔﺮﯾﻨﻢ ﮐﺮﺩﯼ؟ ﻧﻪ !! ؟
ﺗﻮﭼﺸﻤﺎﺵ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ..
ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺑﺨﻨﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﺷﮑﺎﻡ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ
ﺍﺯﭼﺸﻤﺎﻡ ﺳﺮﺑﺨﻮﺭﻩ ﻭ ﺑﯿﺎﺩ ﭘﺎﯾﯿﻦ !...
ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﮐﻨﻪ ...
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﮕﻢ ... ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ،ﺷﻤﺎ .... ؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 9:28  توسط goli 

دلم خیلی گرفته...اصن حالم خوب نیس...کاش میتونستم گریه کنم...

کاش یکی بود میتونس  ارومم کنه...کاش سرنوشتم این نبود...

حالم خوب نیس خدااااااااااااااااااااااااااا...

این بغض لعنتی اخر میکشتم...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1392ساعت 12:58  توسط goli 

هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
 هرجا که دلت میخواهد برو…
 فقط آرزو میکنم
 وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
 و اما من…
 بر نمیگردم که هیچ!
 عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،

 که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 19:59  توسط goli 

دلـــــم میگـــــیردوقــــــــتـی مـــــیدآنم

در دنـــــــیآیِ بـــــه این بـــــزرگی

هیچ دلـــی نیســت کــه بـــرآیِ مـن

تنـــگ شـــود...
..:::خدایا:::..

میخوای ناراحت شو

میخوای ناراحت نشو

تف به دنیا وآدمات

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 19:57  توسط goli 

بار اول با معذرت خواهی

بار دوم با گریه

بار سوم با ریختن غرورت نگهش داری !

ولی بار چهارم...


دیگه نه میشه و نه باید کاری بکنی!

چون حتی اگه بمونه باز موقتیه !

یعنی کسی که دلش با تو نباشه و بخواد بره ، میره!

بفهــــــــــم !
پس فقط برو کنار و بهش بگو : خـــــــداحــافظ .

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 19:52  توسط goli 


لعنت به تو ... لعنت به من...

حااااااااااااااااااالم از این دنیا بهم میخوره....

خدایا ازت خواهش میکنم تمومش کن....

دیگه بریدم...

چرا؟؟؟؟؟

اره بدم ولی نه اینجوری...

بازی کرد باهام...

تف تو ای دل لعنتی من...

تف تو این دوست دارمای کثیف...

تف تو این احساسم...

تف تو این سادگیم...

تف به این بغض لعنتی...

تف به این اشک لعنتی...

تف به این دللللللللللللللللللللللللم....


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 19:50  توسط goli  | 


لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...

تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...


لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ...

لمس کن لحظه هایم را ...

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم،

لمس کن این با تو نبودنها را.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 22:42  توسط goli 


دلتنگم
نه برای روزهایی که رفت ..
نه برای آرزوهایی که ورق ورق شعر کردم
.
دلتنگم
نه برای " بودن هایش "
چون  او باشد یا نباشد ، عاشقش هستم !
.
.
.
فقط دلتنگم
برای دوستت دارم هایی که به او گفتم
و

او سکوت کرد !!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 22:39  توسط goli 


به بَضيا بايد گفت: ببين عزيزم!!! تو شاخَم باشى، جات رو سَره گاوه نه رو سَره ما!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 18:0  توسط goli 

اروم خم میشه و چیزی در گوشت میگه ... - چی؟ نه!!

- چرا نه ما این همه وقت دوستیم مگه چه اشکالی داره...

- نه من دوس ندارم - چرا اخه همه عاشقا این کارو میکنن

- مگه عاشقی به این کاراست تو مگه من و به خاطر خودم

نمیخوای مگه نظر من واست مهم نیس من دوس ندارم -

پس این رابطه مسخرست وقتی تو به من اعتماد نداری

- بحث اعتماد نیس مگه اعتماد با این جور کارا به دست

میاد و جلب میشه - خیلی خوب من میرم این رابطه دیگه

به درد نمیخوره - ااا یعنی چی؟ مگه منو دوس نداری ؟؟

مگه منو عشقم صدا نمیکنی؟؟ - نه وقتی که تو نمیتونی

نیازای منو برطرف کنی - مگه با این کارا نیازات برطرف میشه

- نه ولی رابطمون مستحکم تر میشه - مطمئنی؟؟؟

- اره - باشه ... خیلی ساده باشه ... ارزشش و داره

نه خداییش ارزش داره یکی و نگه داری فقط واسه این

که نیازاش و برطرف کنی این روزا انگار نسیه دوس

داشتن مد شده جالبه واسه دوس داشتنم منت

سرت میزارن من به چی فکر میکنم و اون تو چه

فکریه ، من عاشقشم و اون عاشقه چیه؟؟

هوس... از این کلمه بدم میاد نگا به سه حرفی بودنش

نکن خیلی گنده تر از این حرفاست وقتی یکی واسه

هوس بخوادت و خودتم خبر نداشته باشی چه تلخه ...

تو همه وجودت و واسش میزاری و اون همه هوسش

و واست کادو پیچی شده میده وقتی اونایی که دوست

دارن میگن این به دردت نمیخوره فک میکنی که چقدر

احمقن و تو رو نمیفهمن ... من دوسش دارم و مطمئنم

اونم واسه من میمیره وقتی کار از کار گذشت میبینی تو

چقدر احمقی و همین اول کاری باختی اونی که دوسش

داشتی و واسش لاو میترکوندی خیلی وقته رفته ، و تو رو

هم فراموش کرده .... و این تویی که همه چی و واسه

کسی گذاشتی که تو رو خواست اما فقط واسه هوس

ولی دفعه بعدی که یکی از ته دلش تو رو دوس داره اروم

بهت نزدیک میشه با سردی میگی : لطفا منو نبوس عزیزم ...

تنه لختت و بده به کسی که روح لختش و بهت هدیه میده و پاش وایمیسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 17:57  توسط goli 


کسی که رفت به حرمت گهی که خورده حق برگشت نداره....

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 17:51  توسط goli 

دلم میخواد بدونم کی منو دوس داره....

یعنی کی منو واقعا دوس داره...

بعضیا دوس داشتنشون ظاهریه...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392ساعت 17:49  توسط goli  | 


ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ که می گوﯾﻨﺪ :

ﻣﺮﺩ ﺑـﺎﯾﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﭼﺸﻤـﻭ ﺍﺑـﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ته ریش داشته ﺑـﺎﺷﺪ ......
ﻭ ...!!

ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮیم :

ﻣﺮﺩ ﺑﺍﯾﺪ ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻏﺮﻭﺭﺵ - ﻣﻬﺮﺑـﺎن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ تمام ﻟﺠﺒﺎﺯﯾﻬﺎیش - ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ....
ﺑــﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣــــﻪ خستگی ﻫﺎﯾﺶ - ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﺶ - ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ ....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1392ساعت 8:4  توسط goli  | 


می دانی مردانگی از نگاه يک زن چيست؟
به خيالت جيب پر پول و مقام و هديه های آنچنانی؟
رستوران های کلاس بالا و سيگار و مشروب؟
نه جانم
اين ها نيست...
مردانگی همه اش خلاصه می شود در يک کلام
امنيت...
امنيت می دانی چيست؟
محکم دستش را گرفتن
با ديوانگی هايش زندگی کردن
احساس زنانه اش را فهميدن
امنيت يعنی دستت را که می گيرد
صورتت را که می بوسد...
بداند ناب تر از دست های تو دستی نيست
بداند ماندی تر از نگاه تو چشمی نيست
بداند برای بوسه هايش مرز نمی گذاری
برای خنده هايش می خندی
برای گريه هايش شانه می شوی
بداند برای راست گفتن مستی نمی خواهی
بداند برای لحظه های تنهاييت سيگار نمی خواهی
بداند که می دانی برايش بالاترين رستوران
شايد در پايين ترين نقطه ی شهر باشد
اصلا هرکجای شهر
اگر تو باشی همه جا لوکس ترين جای ممکن می شود

اين ها مردانگی ست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 19:10  توسط goli 


تا حالا شده دوست داشتنت رو قورت بدی...؟
لبخند بزنی..
بی تفاوت باشی..؟شده دلتنگی بپیچد به دلت,راه نفست رو ببنده,خفه ات کنه...
هی دستت بره سمت گوشی...
برش داری......
نگاهش کنی...
پرتش کنی...

شده یک آهنگ برات بشه روح یک لحظه...
بشه خاطره...
وهرچی تکرار شه دیوونه ترت کنه...؟

شده بری همون خیابونی که با اون رفته ای...
چند متر جارو هی بالا و پایین کنی...
اشک بریزی و ...
لذت ببری...
همونقدر که اونروز لذت بردی...؟

شده قسم بخوری دیگر کاری به کارش نداری...
اما یکهو در یک لحظه گوشی موبایل رو برداری,پیغامی تایپ کنی...
انگشتت بره سمت کلمه send..
منطقت بمیره, قلبت تند تند بزند و send... کنی...؟

شده تمام روز رو تو انتظار یه جواب بیقرار باشی...
نرسه این جواب...

آخر گوشی رو برداری و اینطور بنویسی :" اشکالی نداره,اگر نمیخوای جواب بدی , نده...
فقط میخواستم بدونم خوبی؟همین...
مواظب خودت باش..."

شده باز جوابی نیاد...؟
باز بشکنی...
هزار بار دیگر هم بشکنی اما باز با دست و دل شکسته
دوستش داشته باشی...؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 19:8  توسط goli  | 


وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد
نه جای به خاطرم تعطیل میشود
نه در اخبار حرفی زده میشود
ته خیابانی بسته میشود
نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر میشود
پدرم کمی شکسته تر
اقواممان چند روز آسوده از کار
خواهرانم پس از چند روز خاطراتم را در ویترین طلافروشی ها فراموش میکنند!
برادرم از سختی کار برای لقمه ای نان یادشان میرود که من هم روزی کنارشان بودم
دوستانم بعد خاکسپاری موقع خوردن کباب آرام آرام خندهایشان شروع میشود

من فقط تنها گورکنی را خسته کنم...
و مداحی که الکی از خوبی هایم میگویید و اشک تمساح میریزد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 19:6  توسط goli  | 


آهای زندگی.......!

ازکنار تنهایی های من که ردشدی،گوشهایت را بگیر.....

اینجا "سکوت" کر میکند گوشهایت را!


+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 19:3  توسط goli 


...بــــه هــمــیــن...

" بــــغـض "

...لـــــعـنـتی...

...قــــســـم...

...نــوبــت...

...گــــــریـــه ♥  تـــــــو ♥  هـــم مـــی رســد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 14:3  توسط goli 

یادت هست مادر
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛
تا یک لقمه بیشتر بخورم...
یادت هست؟ شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران

میگفتی بخور تا بزرگ بشی...
آقا شیره بشی...
خانوم طلا بشی...
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم

حتی بغض هایم را....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 13:59  توسط goli  | 


اینجـــا بـﮧ مـَرز بـے تـَفـاوُتـے هـا رسیـבه ام


בلـَــم را בیگــر هیـــچ نمـے لرزانــב !!!

בر مـَـטּ دلهـُــره….

בر مـَـטּ تـــرس….

בر مـَـטּ "احســآس مُــرבه است" !

ایـטּ روزهـآ بــے خـیـآل خیـالـَم شـُבه ام

مـُنتظرَم בنــیـا تـَمـام شـَوב...!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1392ساعت 13:57  توسط goli 

خیلی وقت است مرده ام...


     دلــــــم می خواهد ببارم،کسی نپرسد


     چرا؟. . . توچه میفهمی. . .


     این روزها ادای زنده ها را در میاورم. . .


     تظاهر به شادی می کنم ، حرف میزنم مثل همه . . .


     امـــــــــــــــــــــــــــا. . .


     بساط کرده ام و تمام نداشته هایم را به حراج گذاشته ام


     بی انصـــــــــــــــــاف...


     چانه نزن ... حسرت هایم به قیمت عـــــــمرم تمام شده . . .


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 16:30  توسط goli  | 

چرا دلت گرفته؟


او هم آدم است!


اگر دوستت دارم هایت را نشنیده گرفت،


غصه نخور،



اگر رفت، گریه نکن،


یک روز چشمای یک نفر عاشقش میکند!!


یک روز معنای کم محلی را میفهمد،


یک روز شکستن را درک میکند.


آن روز میفهمد آه هایی که کشیدی از ته قلبت بوده،



میفهمد شکستن یک آدم  تاوان سنگینی دارد…


+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1392ساعت 16:25  توسط goli